۱۳۹۰ اسفند ۶, شنبه

«آگاهی چشم اسفندیارخودکامگان است»


اولین شماره روزنامه پیام امروز منتشر شد.

اولین شماره پیام امروز که اختصاص به بیانیه ی شورای هماهنگی راه سبز امید در خصوص تحریم فعال انتخابات پیش روست منتشر شد. این روزنامه که به همت جمعی از جوانان اصلاح طلب در فضای مجازی آغاز به فعالیت نموده، قصد بر آن دارد تا با انجام رسالت خویش که همان اطلاع رسانی صحیح و صریح است با یاری حامیان جنبش سبز در جهت آگاه سازی مردم گام بردارد.

بنابر اعلام گردانندگان این روزنامه شماره های بعدی آن نیز تحت عناوین ویژه نامه دکتر مهدی خزعلی، تحریم فعال انتخابات، به زودی منتشر خواهد شد.

ایمیل روزنامه پیام امروز جهت دریافت پیشنهادات و انتقادات info.rooznamehpayameemrooz@gmail.com

فراموش نکینیم که«آگاهی چشم اسفندیارخودکامگان است» / پس بیایید همه با هم منتشر کنیم/ ویژه نامه پیام امروز؛ ششم اسفند ماه 90
روی عکس روزنامه «راست کلیک» کنید و آن را روی رایانۀ خود ذخیره نمایید و سپس آن را کپی بگیرید و تکثیر کنید.
رسانه شمائید.
ویژه نامه پیام امروز _ دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم «۱۲ اسفند؛ در خانه می مانیم»
پیام امروز را مطالعه و برای اطلاع رسانی به دست دیگر دوستانتان برسانید _ رسانه شمایید

میرحسین موسوی : «آگاهی چشم اسفندیارخودکامگان است»
«میر حسین موسوی» با اشاره به این پرسش مهم بسیاری از همراهان جنبش سبز که در این روزها که امکان بیان اعتراض ها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، چه باید کرد؟ گفته است که پاسخ به این پرسش باید محصول عقل جمعی باشد و همه همراهان «راه سبز امید» باید راهکار ارائه کنند. وی با تاکید بر اینکه «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است»، گسترش آگاهی در میان مردم را یکی از مهمترین راهکارها در شرایط موجود دانسته است.

۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

برابری‌خواهان؛ از اوین تا حشمتیه

 

برابری‌خواهان؛ از اوین تا حشمتیه

بیست و دوم خرداد سال ۱۳۸۵، قرار بر آن بود تا زنان و مردانی که به "تبعیض جنسیتی" معترض هستند در میدان هفت‌تیر دست به تظاهرات بزنند؛ حضور نیروهای پلیس مجهز به باتوم و زنانی که خود مقابل معترضان در لباس امنیتی حاضر شده بودند فضا را آبستن درگیری کرده بود.
نیروهای حاضر در محل در پاسخ به سئوال مردم مبنی بر علّت کتک زدن دختران و پسران جوان می‌گفتند "دزد یا معتاد است"، شاید در آن‌ روزها کسی به خیالش هم راه نمی‌داد روزی را که جوان و پیر در خیابان‌های تهران نه فقط دزد و معتاد بلکه "خس و خاشاک"، "پشه"، "میکروب" و "گوساله" خوانده شوند اما چرخ دیکتاتوری بر پایه ظلم آنقدر چرخید تا این "ناسزاگویی" به یکی از  آداب کشورداری تبدیل شد.
اما این همه‌ی ماجرا نبود! همین برخوردها در روزهای نه چندان دور باعث به هم پیوستن تشکل‌های معترض و برابری‌خواه شد زیرا نظام، نبض ضعیف اما پنهان خود را آشکار کرده بود، نبضی که دیگر با تجمع‌های سه نفره‌ی "اعتراض" به تپش‌های یکی در میان می‌افتاد.
حضورهای خیابانی، به راه‌اندازی کمپین‌های متعدد و جمع‌آوری امضا نشانه های تولد یک جنبش بود و حتی آنها که به تولد جنبش زنان در ایران شک داشتند از واکنش هراس آلوده حکومت به فعالیت برابری خواهان، متوجه یک اتفاق تازه شدند؛ دولتمردان برای اثبات وجود و قدرت مهار جنبش زنان به سرکوب روی آوردند اما خود در دام جنبش افتادند.
دام به آن معنا که در قدم‌های اول واکنش به فعالیت‌ برابری‌خواهان، اقدام به سرکوب آن‌ها به شیوه‌های مختلف کردند اما مجبور به پاسخ‌گویی به سئوالات بزرگتری شدند.
به طور مثال اگر با راه‌اندازی کمپینی بنام "یک میلیون امضا" حکومت متهم به "تبعیض" بود، اما واکنش هایش هر کدام یک اتهام تازه شد؛ جرم دانستن امضا، اقدام به بازداشت فعالان جنبش زنان، صدور احکام غیرقانونی و در مواردی نظیر آنچه در پرونده قتل "زهرا بنی‌یعقوب" اتفاق افتاد که تمام آبروی حکومت را زیر سئوال برد.
از آغاز تولد جنبش مدنی زنان برای دست‌یابی به برابری جنسیتی، تداوم این حرکت، الگوبخش دیگر جنبش‌های مدنی مانند جنبش دانشجویی، جنبش کارگری و جنبش سبز شد زیرا سالها زنان برای رسیدن به اصل برابری جنسیتی اقدام کرده و ناامید نشدند و با پرداخت‌ هزینه‌های بی‌شمار موفقیت‌هایی هرچند اندک به دست آوردند.
با انتصاب محمود احمدی‌نژاد در سمت ریاست‌ جمهوری ایران، سرکو‌ب‌ زنان شکل‌های روشن‌تری به خود گرفت و دولت با قراردادن افرادی چون «مرضیه وحیددستجردی» که خود حامی تبعیض جنسیتی است  در سمت‌های رسمی، سعی کرد زنان را با این ظاهرسازی فریبکارانه ساکت کند اما این کار نیز مانند دیگر گونه‌های سرکوب اعتراض بیشتری را به همراه داشت.
 در ایران به عنوان یک حکومت دیکتاتوری اگرچه رابطه متقابلی میان سرکوب حکومت و خواسته‌های فعالان حقوق‌بشر و حقوق زنان با سرکوب، وجود دارد (که هرچه فعالیت، بیشتر می شود سرکوب هم افزایش پیدا می‌کند) اما تجربه نشان داده در "نتیجه" سود با حکومت نیست زیرا از یکسو فعالان حقوق بشر و حقوق زنان نه تنها ناامید نشده بلکه مقاوم‌تر هم می‌شوند اما از سوی حکومت، "ترس" است که راه خود را به شکل صعودی طی می‌کند و اگرچه ترس می‌تواند خشونت بیشتری را پیش بیاورد، اما تاریخ هم ثابت کرده که آنچه موجب پیروزی یک هدف می‌شود، امیدواری، مقاومت و صبوری است.
جنبش مردمی ایران علیه حکومت دیکتاتوری‌اش در شرایطی شکل گرفت که زنان و مردان برابری‌خواه به تشکل‌های باثبات خود دست یافته بودند و توانستند تجربیات خود را در راستای یک حرکت همه‌جانبه‌ی دموکراسی‌خواهی همراه کنند با این باور که: "بدون برابری جنسیتی و عدالت در میان همه انسان‌ها نمی‌توان به دموکراسی حقوقی و حقیقی دست یافت"؛ این دقیقا همان چیزی است که ثبات و بقای دیکتاتوری را در خطر می‌اندازد.
حتی در یک شرایط ایده‌آل هم نمی توان انتظار انتخابات آزاد و سپس تغییر در قانون اساسی را داشت مگر اینکه تصمیم سازان، حقوق زنان را از حقوق بشر و دموکراسی جدا ندانند.
 برای رسیدن به اوج هرم دموکراسی، به پایه‌های قوی و قدرت‌مندی مانند برابری جنسیتی نیاز است؛ ما باید اول این اصل را به دست آوریم و سپس پله‌ها را طی کنیم و این یعنی در رسیدن به چنین آرمان مقدسی نمی‌توان جهشی عمل کرد یا از نردبان ترقی سه پله در میان، بالا رفت.
ما به بهانه‌هایی برای ابراز نارضایتی و اعلام اعتراض نیاز داریم تا سکوت ناشی از سرکوب همه‌‌جانبه، توهم رضایت یا تسلیم را چه در حکومت ایران و چه در جامعه بین‌المللی به‌وجود نیاورد و ۸ مارس یک بهانه است برای چنین هدفی؛ حتی اگر برخی فعالان حقوق زنان معتقد باشند که نام‌گذاری یک روز به عنوان "روز زن" اشتباه است زیرا برای فرهنگ برابری باید در همین نامگذاری‌ها حساس بود.
برگردیم به دامی که حکومت در آن گرفتار شد؛ یکی از نتایج سرکوب فعالان در ایران پدیده‌ی خروج چهره‌های جنبش‌های برابری‌خواهی از ایران شد؛ اگرچه حاکمیت در توهم خام موفقیت در ایجاد خلل در تشکل‌های مدنی ماند و اختلاف سلیقه‌های موجود میان تبعیدی های جدید و نسل پیش از آنها می‌توانست به این خلل دامن بزند اما فعالانی که به تازگی از ایران خارج شده‌اند با توجه به تجربه‌های ناب و تازه خود از شرایط ایران توانسته‌اند با تبعیدی‌های نسل‌های اول و دوم به انسجام برسند و آنچه در ایران کمتر عملی است را با استفاده از آزادی بیان در این سوی مرزها به انجام برسانند و باز هم بر ترس حاکمیت بیافزایند.
توجه بین‌المللی به فضای خفقان حاکم بر ایران نیز، چه در موضوع عدم رعایت حقوق زنان و چه حقوق بشر که لازم و ملزوم یکدیگر هستند، دستاورد بزرگی برای فعالان مدنی خارج از ایران داشت؛ جامعه‌ی بین‌المللی توانست در راستای خواسته‌های مردم ایران و هماهنگ با تحولات داخلی از حضور و ظاهرسازی بین‌المللی ایران بکاهند به طوریکه جامعه‌ی جهانی بر طبل توخالی ادعاهای دولتمردان کشورمان واقف شدند و با تاسف و تمسخر از فریب‌های دولت یاد می‌کنند.
در سال‌های اخیر ما شهدا و قربانیان زیادی از میان زنان داشتیم؛ ندا آقا سلطان، شیرین علم‌هولی، زهرا کاظمی، شبنم سهرابی و زهرا بهرامی  تنها نمونه‌هایی از جنایت و بی‌عدالتی حاکم بر ایران هستند.
زندانیان پر‌شماری که زهرا رهنورد و فاطمه کروبی نیز آخرین شان نخواهند بود؛ هنگامه شهیدی، نسرین ستوده، مهدیه گلرو، مهسا امرآبادی، عاطفه نبوی، شبنم مددزاده، روناک صفارزاده، نازنین خسروانی، عالیه اقدام‌دوست، بهاره هدایت، شیوا نظرآهاری، فخری محتشمی پور و بسیاری دیگر که هم‌اکنون با مقاومت‌شان در مقابل احکام غیرقانونی و غیرانسانی، اندام نظامی نامشروع را به لرزه در آورده‌اند و در کنار تعلیقی‌ها، تعزیری‌ها و تبعیدی‌ها، حکومت دیکتاتوری را درگیر استراتژی‌ها و تاکتیک‌های باخته کرده‌اند.
۸ مارس امسال نیز دامی تازه برای حکومت است و جنبش برابری‌خواهان، در ادامه تجربه های تلخ اما سربلند سال‌های پیش در ایران و خارج از ایران، فریاد برابری و دموکراسی‌خواهی را سر خواهد داد؛ حتی اگر فضای سرکوب بیش از گذشته، حاکم باشد زیرا بازی خیابانی حکومت، حرکتی دو سر باخت است.
اگر حکومت برخلاف عادت خود دست به سرکوب نزند صدای زنان و مردان در ایران به گوش جهانیان خواهد رسید و داخل و خارج را نسبت به تبعیض و ظلمی که بر مردم روا داشته شده، بیدارتر خواهد کرد اما اگر سرکوب حداکثری پیش آید حکومت پرونده اتهام تازه ای را برای خود گشوده است اتهامی که شاهدانش بدن‌های کتک خورده، زندانیان مدنی که سیاسی‌ می شوند، احکام غیرقانونی و چه بسا شهدایی که باز مجبور شود سعی بی‌نتیجه‌ای در دزدیدنشان ‌کند و یا شناسنامه عضویت در بسیج برای‌شان صادر نماید؛ سناریوهای از قبل لو رفته و سرتاسر باختی که با استفاده به موقع و مفید تبعیدی‌ها از امکانات و آزادی بیان، نتیجه‌ای جز بیدارتر شدن جامعه بین‌المللی نخواهد داشت.
۸ مارس پیش‌رو، بهانه‌ای دیگر برای گوشزد کردن نام و یاد شهیدان و زندانیان جنبش برابری‌خواهان برای نظام به ظاهر اسلامی و جمهوری است؛ می‌توانیم نشان دهیم روز تولد، شهادت و تمام عمر آن‌ها و دیگر زنان و مردان آزادی‌خواه ایران ۸ مارس است و ما از خواسته‌های حقوقی، حقیقی و مدنی خود پا را پس نخواهیم کشید، اوین تا حشمتیه را با فریاد، قلم و قدم‌هایمان نقش‌ خواهیم زد.
 آنها که با جنسیت ما مشکل دارند و در اعماق ذهن‌شان آن را جرم می‌دانند، غافلند که انسان بودن را گناهی بزرگ شمرده‌اند و برخلاف موج خلقت شنا می کنند و البته شناگرانی از این جنس پایانی جز تسلیم در برابر موج حقیقت ندارند و در این خودخواهی مردسالارانه و مستبدانه تباه می‌شوند؛ اگر جنسیت جرم است پس انسان بودن یک گناه بزرگ محسوب خواهد شد.

طرحی نو در اندازیم

 

طرحی نو در اندازیم

بیست و پنجم بهمن ماه، یکم و دهم  اسفند ماه بی شک برگهای جدیدی از تاریخ مبارزاتی جنبش دموکراسی خواهی ایران بوده است؛ جنبشی که در لباس سبز، یک سال و اندی ست که دگر باره متولد شده و سعی در ایفای نقشی اساسی در روند تاریخی گذار به دموکراسی دارد.

در این یک سال و اندی ماه که از کودتای انتخاباتی می گذرد، جنبش دستاوردی هایی را کسب کرده است که بی شک نمیتوان از کنار آنها به سادگی گذشت. بی جهت نیست که سخن گفتن در باب دستاورد های جنبش سبز مشغله بسیاری از دوستان روزنامه نگار و سیاست ورزان در این مدت بوده است.
اما سخن از کاستی ها و نقد عملکرد جنبش، با تاکید بر کار آمدی نقد ها در این مدت کمتر دیده شده، بیشر ذکر مصیبت و فریاد پیروزی از هر دوسوی مناقشه بوده، حال آنکه نکته ای که ما را به امروز رسانده نبود نقد موشکافانه و تحلیل های واقع بینانه بوده است.
در این مدت دستگاه پروپاگاندای کودتا مشغول تبلیغ دستاورد های نداشته و برنامه ریزی برای آذین نیروهای اندک خود بوده و هست و در این راه با هوشمندی که در راه سرکوب به خرج داده بی شک از ما حداقل در خیابان موفق تر بوده است.
اما تاکید بر حضور خیابانی از سوی فعالین جنبش سبز و تبلیغ حضور مردم به صورت غلو شده سبب شده است تا بیشتر همراهان این جنبش در ارائه تحلیل و تولید فکر و نظر برای ادامه دادن راه دچار مشکل شوند.
بی شک برای باز خوانی دستاورد های جنبش باید به اهداف تعریف شده در اولین قدم بازگردیم، باز پس گیری آرای مردم، ابطال انتخابات، و محکومیت و مجازات سرکوب گران که  شاید بتوان آنها را اولین خواست های این جنبش دانست؛ خواست هایی که تا کنون هیچ یک به دست نیامده است.
در استراتژی جنبش سبز و در این روند، خواست های اولیه نه تنها به دست نیامده بلکه به مرور زمان و به سبب سرکوب مخالفین و تولید فضای احساسی و رادیکال، جنبش قدم به قدم از خواست های اولیه عبور و خواست های کلان تر جامعه را مطرح کرده است..
طرح این خواست ها هم با سرعتی عجیب رو به رشد بود به طوری که اعلام خواست آزادی زندانیان سیاسی، آزادی انتخابات و اجرای بی تنازل قانون اساسی، از سوی سید محمد خاتمی، اعلامی بی معنی تعبیر شد.
 در چنین شرایطی باید پرسید: اوج گیری خواست ها که عمدتا از سوی فعالین و کنش گران سیاسی طرح و به جامعه تزریق شد، با کدام منطق و با کدام داشته های عینی و کدام خوانش از توازن قوا، شکل گرفت؟ سئوالی که گمان میکنم امروز زمان مطرح کردن آن باشد چرا که به نظر می رسدبازگشت ومطالعه عملکرد جنبش مخصوصا در ماه های گذشته امری لازم برای ادامه حیات این جنبش باشد.

مبارزات خیابانی
حضور خیابانی در چهار چوب اصلاحات تا زمانی که به عنوان بلندگویی برای اعلام اعتراض باشد قابل درک است، اما زمانی که این حضور ماهیت اعلامی خود را از دست می دهد و تبدیل به کنش انقلابی میشود که واکنش انقلابی حاکمیت در سرکوب را در بر خواهد داشت، میتواند با دو کنش ماهیت اصلاحی خود را از دست بدهد: اولین کنشی که میتواند این ماهیت را از حضور خیابانی جدا کند، طرح خواست های خارج از چهارچوب قانون است؛ خواست هایی که حاکمیت را پیش ازپیش به فکر سرکوب و دفاع از هویت وجودی اش می کشاند.
عنصر بعدی در این راه سرکوب عریانی ست که حاکمیت اعمال میکند، عنصری که در این مدت به شدت شاهد آن بودیم، عنصری که نیروهای تندروی حاکمیت از آن استفاده کردند تا حضور خیابانی با خواست های اصلاح طلبانه را تبدیل به حضوری انقلابی کنند تا برای نیرو های میانه رو تر نیز دلیل و برهان سرکوب بیاورند.
فارغ از این بحث که ما چرا و به چه دلیل دچار عارضه حضور انقلابی با خواست های اصلاحی در راس شدیم، ابتدا باید به این نکته بپردازیم که خاستگاه حقیقی رهبران و بدنه این جنبش چیست؟ اگر به واقع فعالین سبز به این نقطه رسیده اند که خواست های اصلاحی در برابر این حاکمیت جواب گو نیست، باید با ذکر دلایل مستند و تشریح ابزار های موجود به تغییر علنی در راهکار های خود بپردازند. بی شک وقتی مقابله حاکمیت با معترضین، مقابله ای از جنس انقلاب است، حضور خیابانی هم باید با تئوری های انقلابی برنامه ریزی و با خواست های انقلابی به صحنه فراخوانده شود.
ازاین روست که از نظر نگارنده روشن شدن مواضع و اعلام اهداف برای حضور خیابانی در این برهه تاریخی میتواند راه ساز و چاره ساز باشد.
بی شک در علم مبارزات و در روند گذار تاریخی بشریت به دموکراسی، تنها و یگانه راه حضور خیابانی نبوده و نخواهد بود. حضور خیابانی نیاز به خواست هایی روشن و اهدافی مشخص دارد و برای اعلام این حضور معترضین نیازمند مطالعه دقیق ابزار های موجود و موازنه قوا هستند..
حضور خیابانی با ماهیت اصلاحی خود، یعنی حضوری اهرم وار برای فشار بر حاکمیت، تنها با حرکت های موازی در کنار خیابان میتواند معترضین را به نتیجه برساند.
متاسفانه جنبش سبز در این مدت دچار ریزش خیابانی شده هرچند در مقابل رویش اجتماعی داشته است؛ رویشی که مشخصا در کف خیابان ها ظاهر نمیشود و برای ابراز وجود فضایی جز خیابان را طلب میکند.
از نظر نگارنده در حال حاضر جنبش سبز در دوراهی سرنوشت سازی قرار گرفته است؛ دوراهی که حامیانش را مجاب میکند در میان راهکار های انقلابی و اصلاحی به وضوح یکی را بر گزینند.
یا حضور خیابانی را به عنوان تک برگ خود با تمام قوا و با استراتژی ای انقلابی به میدان بیاورند و یا خیابان و حضور خیابانی را تبدیل به حضوری اصلاحی در قالب قانون بکنند.
بی شک خیابان میتواند اهرم فشاری انکار نا شدنی در روند دموکراتیزه شدن باشد اما نباید از ذهن خارج کرد که خیابان تنها ابزار ما در این راه نیست.
برای قدم گذاشتن به راه اصلاح باید صبوری های بیشتری را پیشه کرد و با مطالعه ای دقیق تر وارد بازی شد. باید به دنبال جذب نیرو بر پایه خواست های مشترک بود، باید عینی تر و به دور از احساس با قدرت حاکمیت، و عزمش برای سرکوب  مواجه شد.
باید به نیروی چانه زنی نگاه عمیقی   داشت و افرادی را که توان باز کردن فضا دارند جذب کرد، باید فضا را برای گفتگو مهیا و شعار ها را به شکلی برنامه ریزی کرد که بتوان آنها را روی میز حاکمیت گذاشت.
 با وجود وضعیت موجود جنبش سبز سخت نیازمند طرح و فکری نوست، ادامه روند موجودحاکمیت را در وضعیت مرگ یا زندگی قرار می دهد، و قدرت تصمیم گیری عقلانی در چنین وضعیتی  از بدنه خرد ورز حاکمیت گرفته می شود و بی شک کار به دستان نیروهای تند رو خواهد افتاد؛ نیروهایی که نشان داده اند از جنایت هیچ ابایی ندارند و سرکوب و ریختن
خون مردم اندک تاثیری بر وجدان های به خواب رفته شان ندارد.
منطقی است که معترضین پیش از تصمیم گیری در باب نحوه ورودشان باید به این نکته  توجه کنند که رفتن به سمت بازی مرگ یا زندگی حاکمیت به چه میزان با داشته هایشان همخوانی و با قدرت اعتراضی شان خوانش دارد.
نکته ای که در پس تمام این صحبت ها وجود دارد، تاکید بر تولد گفتمان نقادانه و راه ساز و در نهایت نیاز جنبش به طرحی نو برای ادامه راه است.

تحليل ويراست دوم منشور راه سبز اميد از نگاهي ديگر


تحليل  ويراست دوم منشور راه سبز اميد از نگاهي ديگر

آنچه من را وا داشت تا چند سطری بنویسم در حقيقت صحبت هاي زياد و مستمرم با فعالان حاضر در ايران و كساني بود كه در تجمعات گذشته و فعلي حضور داشته اند وارائه پيشنهاداتي بود در جهت  پیشبرد مبارزات حق طلبانه مردم ایران،همراه با تحليل ويراست دوم منشور راه سبز اميد و نگاهي به بيانيه هاي اخير،اين مطلب با توجه به مصاحبه و گفتگوهايي با افراد فعال درايران تهيه شده ومن بعنوان یک عضو کوچک از این ملت بزرگ برآن شدم تا  اين تحلیل را از جریانات جاری در مبارزات كه حاصل خرد جمعي هست در قالب يادداشتي كه به كمك فعالان حاضر در ايران تهيه شده برايتان بازگو كنم ،شاید که راهگشا باشد.

1-ما هنوز در نظرسنجی های داخل ایران شاهد نارضایتی از روند حرکت جنبش هستیم و مهمترین آن بی هدف بودن و بلاتکلیفی راهبران و یا هماهنگ کنندگان مانند شورای راه سبز امید در اعلان برگزاری راهپیمایی ها عنوان میشود. هنوز کسی نمیداند که از برگزاری هر راهپیمایی بدنبال چه مطالبات درون جنبشی هستیم و از اینکه در روز خاصی مانند 10 اسفند به خیابان میرویم باید چه دستاوردی داشته باشیم.

الف- آیا برنامه بواقع سرنگونی حکومت است؟
ب- آیا بدنبال تنها فشار به حاکمیتیم تا به خواسته های ما تن دهد؟                      ج- و یا تنها میخواهیم جمعیتمان را به رخ حکومت و رسانه های خارج بکشیم؟

پاسخ الف: تنها چیزی که اکثریت غریب به اتفاق مردم داخل ایران را به خیابان میکشاند سرنگونیست زیرا همه به این نتیجه رسیده اند که با خشونت عریانی که حکومت برعلیه متظاهرین مسالمت جو اجرا میکند و با برنامه هایی که در پشت و روی پرده مشاهده میکنیم خیال برداشتن قدمی به عقب را ندارند و حتی گامی کوچک برای برآوردن خواسته های مردم برنمیدارند. پس دیگر جایی برای مصالحه و مذاکره و ... نمانده است.
پاسخ ب:پاسخ ب نیز در الف مشخص و واضح است که به هر اندازه ای هم  که فشار از طرف مردم بیشتر شود حکومت را امیدی به تن دادن به خواسته های مردم نیست  زیرا بنا را به حمله و طلبکاری از مخالفین گذاشته اند. و میبینید که با حرکت محکم 25 بهمن نه تنها عقب نرفتند بلکه دست به حصر رهبران و حتی زندانی کردنشان زدند تا شاید با اینکار جلوی حرکت های بعدی را بگیرند.
پاسخ ج:با تجمع در محدوده خیابان های انقلاب و آزادی ، و خیابان های مشخصی در دیگر شهرستانها بدنبال به رخ کشیدن جمعیت هستیم؟ در جواب باید بگویم که هم حاکمیت از جمعیت مخالفانش با خبر است و هم ما از جمعیت خود و حاکمیت. و اگر میخواهیم به رسانه ها منعکس کنیم با توجه به عدم  وجود و صدور مجوز برای خبرنگارهای رسانه های بین المللی  وهمینطور دستگیری تمام کسانی که به همراه خود دوربین و یا حتی موبایل داشته باشند. این هدف نیز میسر نخواهد شد به ویژه اینکه تعدد نیرو در این خیابانها از طرف حاکمیت برای جلوگیری از تجمع مانع از براورد واقعی هر رسانه ای از جمعیت خواهد شد . پس این امر نیز منتفی است.

با این تفاسیر میبینیم که ما برای حضور در خیابان در روز های مشخص شده فاقد هدف و یا فاقد هدف مشخصی برای اخذ دستاوردی قابل لمس برای مردم بوده ایم. یادمان نرود ما به غیر از هدف مشخص برای هر راهپیمایی باید هزینه ها و دستاورد ها را در کفه ترازو قرار دهیم اگر دستاوردها قابل لمس و قابل تامل بوده و به هزینه های آن غالب شود میتوانیم از پیروزی در آنروز خاص صحبت کنیم وگرنه باید به شکست اعتراف کنیم و خود را فریب ندهیم. روند راهپیمایی های گذشته با تکرار زیاد یک تاکتیک قدیمی با تغییرات جزئی مانند ساعت آن نمیتواند راهگشا باشد زیرا:

1-حکومت هنوز از ما قوی تر است بدلیل اینکه جمعیت حاضر به حدی نیست که بتواند بر نیروی زیاد و تا بن دندان مجهز مقابله و سرانجام پیروز شود. ما دائم در یک مسیری که این لشکر مسلح و فعلا سوار برجریان، بارها آن را تجربه کرده اند فراخوان میدهیم و متاسفانه شاهد آنیم که هر بار مسلط تر از پیش برتمام ورودی ها و در تمام طول مسیر اجازه شکل گیری کوچکترین هسته مرکزی برای حرکت مردم را نمیدهند . 10 اسفند تمامی ورودی های خیابانهای انقلاب و آزادی را بسته و اجازه ورود پیاده ها و ماشینهای سواری را نیز به این خیابان نمیدادند. ودر طول مسیر هم ماشینهایی را که از پیش در این خیابان بودند به خیابانهای عمودی هدایت میکردند تا مسیر از ماشینهایی که به نیت راهبندان و کند کردن موتور سوارها و نیروهای سرکوب آمده بودند را از مسیر خارج کنند. تمام کوچه ها وخیابانهای فرعی منتهی به این خیابانها در کنترل کامل بود و کسی حق ورود به خیابان اصلی را نداشت. باید حدس بزنید که تنها کسانی در خیابان اصلی بودند که یا محل کارشان در آنجا بوده و یا از صبح در این خیابان حضور داشتند. همه اینها منجر به این شد که نه تنها برخلاف سال پیش اتفاق قابل ملاحظه ای از طرف مردم در خیابان اصلی نشدیم بلکه شاهد سرکوب وحشتناک کسانی شدیم که با جمعیت کم در خیابان اصلی بی یاور مانده بودند. عده بسیاری دستگیر وعده زیادی هم به صورت وحشتناک زخمی شدند.
لباس شخصی ها هم با تغییر چهره و تراشیدن ریش و پوشیدن لباسهای معمولی بین مردم فراوان ولی مشخص بودند و به محض کوچکترین حرکتی از گوشه ای اقدام به حمله و دستگیری میکردند.واقعیت این است که هرچه هم که شاهد بودیم در خیابان ها و کوچه های فرعی بود که جمعیت یا در پشت آن مانده بودند و یا به آنجا هدایت شده بودند.  
2-وقتی دستاوردهای 10 اسفند را نگاه میکنیم میبینیم که نمیتوان تنها به این دلخوش کرد که آوردن نیروهای امنیتی در خیابان برای حکومت هزینه دارد و ما برای آنها هزینه تراشیده ایم.
این هزینه را کنار هزینه بالای دستگیری و زخمی ومجروح شدن و حتی شهید شدن عده ای مانند گذشته بگذاریم و  از همه مهمتر نتیجه ملموس بدست نیامده... و همینطور باید بدانیم وقتی در یک راهپیمایی مثلا هزار نفر دستگیر میشوند این بدین معنیست که نه تنها هزار نفر نیروی فعال را از دست داده ایم بلکه هزار خانواده بخاطر اینکه یکی از اعضای خانه و یا خویشاوندان شناسایی شده تقریبا از حضور در راهپیمایی بعدی خودداری میکنند و این سرعت کاهش جمعیت تظاهر کننده را اگر خوشبینانه نگاه کنیم با مردمی که تازه میپیوندند برابر خواهیم گرفت. یادمان نرود همانطوری که شخصا از دهان مردم میشنیدم، اگر آن عده ای که با شجاعت به خیابان میآیند از نظرشان نتیجه ملموسی نگرفته باشند و حتی با سرکوب وحشتناکتر از پیش هم مواجه شوند سرخورده شده و ممکن است از تعداد نیروهای فعال ما بکاهد.

 نتیجه:

با توجه به مشاهدات ذکر شده بالا و جمع بندی تغییر تاکتیک واجب و ضروری به نظر میرسد. مضاف بر اینکه حاکمیت با سرعت غیر قابل وصفی در حال تدارک قطع کامل تمامی راههای اطلاع رسانیست. که از جمله آن میتوان به طراحی اینترنت پاک که در حال اجرا نیز میباشد و شاهد تبلیغات آن در دوهفته گذشته در رسانه ملی و روزنامه های دولتی میباشیم ذکر کرد. با این اوصاف گمان نمیرود که زمان زیادی برای تضعیف زیربناهای کلیدی نظام داشته باشیم تا توان قطع اطلاع رسانی را از آنان سلب کنیم.

اهداف مبارزات:

1-بلند مدت:

-از هم گسیختگی بین مسئولین رده بالا/ رده های میانی حاکمیت بخاطر ترس و همینطور مقصر دانستن همدیگر در عدم تصمیمات درست برای کنترل جریان مخالف / رده های پایین از ترس رودررویی بامردم.
-آغاز استعفاها و کناره گیری ها و پیوستن ها به جریان مخالف
- از هم پاشیدگی نیروهای امنیتی انتظامی، سپاه و بالاخص بسیج بخاطر وحشت از گسیختگی رده های بالا و برداشته شدن حمایت از آنها و مشاهده جمعیت به هم پیوسته و مصمم مردم.

2- کوتاه مدت: پله های رسیدن به اهداف بلند مدت که به امید خدا کوتاه است....

-کاهش هزینه های روزانه
- افزایش دستاوردهای روزانه
-افزایش امید به پیروزی
-پیوستن روزافزون مردم و اقشار مختلف به مبارزات
- یافتن روشهای اطلاع رسانی به غیر از اینترنت و ماهواره اکنون و آینده که با قطعی مواجه میشویم.


پیشنهادات برای رسیدن به اهداف کوتاه و بدنبال آن اهداف نهایی:

-کاهش هزینه ها عبارت است از: کشاندن مبارزات به مکانهایی که تمرکز نیرو در آنجا بسیار کمتر از یک خیابان است. مانند محلات و یا اعلان مکانهایی بیش از 20 نقطه در شهر... برای پخش شدن نیروها و ناتوانی از ممانعت از بستن و یا مسدود کردن یک خیابان بمنظور جلوگیری از شکل گیری هسته های مرکزی تظاهرات. بپذیریم که با اعلام یک خیابان برای راهپیمایی بیشترین کمک را به حکومت میکنیم چون نیروهای اندک خود را در یک نقطه متمرکز و با یک تاکتیک ساده تمام ورودی ها را مسدود و با شدیدترین حالت با حاضرین برخورد میکند.
یادمان باشد با پخش شدن نیروها در نقاط مختلف. هسته ها به راحتی تشکیل و امکان برخورد و سرکوب کمتر و همینطور دستگیری نیز کاهش می یابد. زیرا امکان فرار و یا در صورت لزوم مقابله بیشتر از حالتیست که در یک خیابان نیروها متمرکزند.هم دستاورد بالا میرود و هم هزینه کاهش ...

- افزایش دستاورد ها عبارت است از: ما از خیابان رفتن نه تنها باید عایداتی بلند مدت و فرسایشی برای حکومت داشته باشیم بلکه بدنبال دستاوردهای قابل لمس برای مردم نیز باشیم تا حس پیشرفت ملموس روزانه شور مبارزه را به صورت لحظه ای افزایش داده و در نتیجه جمعیت نا امید و بی تفاوت را نیز به صحنه بکشاند.امکان شعار دادن هرچه بیشتر  در خیابان و اینکه حکومت در مقابله با آن و سرکوب هر حرکت گوشه و کنار دچار ضعف و ناتوانی باشد و این در دید مبارزه کنندگان و فیلم های منتشر شده نمود خوبی داشته باشد بزرگترین دستاورد برای جنبش در حرکت های روزانه است که این موفقیتهای پراکنده ولی نمود دار جمعیت زیادی را به تظاهر کنندگان اضافه و حاضرین در روز را امیدوارتر و مصمم تر خواهد کرد.

نکته مهم: (حرکت به سمت مبارزات و تظاهرات پی در پی و هر روزه): قسمت اعظم نیروهای سرکوب از سربازان تشکیل شده اند. چه سرباز سپاه و چه سرباز نیروی انتظامی. میدانیم که در حدود 76 درصد بدنه سپاه را سربازان تشکیل داده اند و تنها 24 درصد آن کادر  و درجه دار هستند . برفرض که تمامی نیروهای سرباز سپاه و نیروی انتظامی با نظام موافق باشند که میدانیم نیستند.
همه کسانی که به سربازی رفته اند میدانند بیشترین چیزی که سرباز را از پای در میآورد   " آماده باش " است. این اعتراف را از یاد نبریم که بسیاری از مسئولین و از سرداران سپاه در 2 هفته اعتراض های پی در پی پس از انتخابات گفته بودند که اگر تنها سه روز دیگر مردم ادامه داده بودند نظام سقوط میکرد. زیرا نیرو ها به طرز وحشتناکی که از داخل سپاه خبر میرسید تحلیل رفته و ضعیف شده بودند به صورتی که بر روی پای خود نیز نمیتوانستند بایستند. این موارد را خود ما هم به وضوح میدیدیم که نیروها بر روی چمن ها و پارکها خوابیده و توان ایستادن نداشتند و دائم نفس نفس میزدند.
 این سیر نه تنها توان مقابله را از بین خواهد برد بلکه نارضایتی را از داخل نیروهای سرکوب به صورت فزاینده ای اضافه کرده و تمرد را افزایش خواهد داد.  
اگرچه نباید شرایط کشور و حکومت ایران را با بقیه کشورهای منطقه قیاس کرد ولی نمیتوان منکر شد که قسمت اعظم پیروزیهای مردم تونس و مصر در زمان کوتاه بخاطر پیوستگی مبارزات و تضعیف قوای نظامی و امنیتی حکومتشان بود.

-یافتن روشهای اطلاع رسانی به غیر از اینترنت و ماهواره/ پیوستن اقشار مختلف و مردم به مبارزات به صورت روز افزون:  باید باور کنیم که در صورت سستی ما و از دست دادن زمان به زودی تمام راههای اطلاع رسانی به روی ما بسته خواهد شد و ما دیگر توانایی اطلاع رسانی و برگزاری یک تجمع کوچک را از دست خواهیم داد.در این زمان تنها روی آوردن به روشهای قدیمی و بدون وابستگی به تکنولوژیست که میتواند ادامه مبارزه را تضمین کند. فقط و فقط شکل گیری شبکه های محلی است که میتواند تمام مسئولیت رسانه ها را برعهده گرفته و نه تنها با کشاندن مبارزات به محلات جمعیتی از آن محل را که پیش از آن مبارزات را جدی نمیگرفتند به صحنه  میآورد.، بلکه اطلاع رسانی را با تضمین در کوتاهترین زمان ممکن به انجام میرساند. شبکه هایی محلی که میتوانند با شناسایی به سادگی شبکه محله های همسایه به سرعت زنجیر وار به هم بپیوندند.
اطلاع رسانی مانند تکثیر بیانیه های شورای راه سبز امید و پخش در محل با درنظر گرفتن نکات ایمنی، ویا به صورت نامه هایی پستی که تاثیر بسیار زیادی در مخاطب نامه خواهد گذاشت و... این روشها در زمانی که هنوز ماهواره و اینترنت قطع نمیباشد نیز موثر و تاثیر گذار است زیرا مناطق و خانواده های خاموش و بی تفاوت را نیز نسبت به اتفاقات حساس و از بی تفاوتی در خواهد آورد.

جمع بندی:
1- تشکیل شبکه های محلی در کوتاه ترین زمان ممکن. این امر تنها با یک بیانیه رسمی از طرف شورای راه سبز امید با توضیحات کافی و با مشخص کردن زمان اجرای چند روزه میسر خواهد شد.
2-کشاندن تظاهرات از نقاط متمرکز مرکز شهر که با تجربه بدست آمده به سادگی برای نیروهای سرکوب قابل کنترل و برخورد است و هزینه بالایی دارد؛ به محلات و نقاطی با فراوانی بالا برای امکان برگزاری.
3-ادامه دار بودن تظاهرات به صورت هر روزه و مداوم به جهت تزریق نیرو در جامعه و تضعیف نیروهای محدود سرکوبگر برای مقابله رمز پیروزیست.
4-استفاده از تظاهرات های کوچک و آنی به صورت اعلان لحظه ای و با فاصله کوتاه چند ساعته در نقاط مختلف شهر . اینکار نیروهای امنیتی را مستهلک و خسته میکند تا در روزهای نهایی توان مقابله را از دست بدهند.
برای شروع اعلام تظاهرات یک هفتهای از 17 اسفند تا 24 اسفند فاصله مناسبی است برای تحلیل دادن نیروهای نظام و زدن ضربه آخر در روز چهارشنبه سوری . وهمینطور تمرین شکل گیری شبکه محلی. زمان کوتاه است باید سریعتر  وارد عمل شویم...